تبليغاتX
دانشجویان صنایع دانشگاه صنعتی مازندران

دانشجویان صنایع دانشگاه صنعتی مازندران

به وبلاگ انجمن علمی مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی مازندران خوش آمدید

گفته بوديم خبري در راه است......

نمي دونم كه مطلب قبلي رو خوانديد يا نه؟اما به اطلاع همه دوستان و رفقا و همراهان صنعتي مازندراني مي رسانيم كه امروز كه چهارشنبه ۱۴/۲/۱۳۹۰ است دفتر انجمن علمي موسسه دوباره باز شده است و اميدواريم با اين دفتر دوباره به روزهاي انجمن كه در گذشته داشتيم برگرديم.به هرحال اميدواريم دوباره انجمن علمي فعال شود تا دانشجويان هم به طبع آن فعال شوند.

راستي دفتر انجمن رو به رو نمازخانه ها(دفتر قبلي اساتيد) مي باشد....

به ما سر بزنيد

نظر هم بدهيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 16:24  توسط سهر(مجله طنز)  | 

يك خبر تازه ديگر در راه است...

خبر آيد كه خبري در راه است

به زودي با يك خبر شگرف از انجمن علمي روبه رو خواهيد شد پس وقتي كه شنيديد اصلا از آن تعجب نكنيد

حالا گير نديد كه چه خبري هست

به زودي با اين خبر روبه رو مي شويد فقط ما آمديم بگوييم كه بدانيد كه خبري خواهد آمد و در هنگام مواجه با آن اصلا به خود شك راه ندهيد و نگوييد كه خدايا يعني اين خبر درست است؟؟؟؟يعني خواب مي بينم؟؟؟

پس كاملا آماده باشيد

ما كه گفتيم

يك وقت اين خبر را شنيديد سكتعه نكنيد

جدي گفتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 11:45  توسط سهر(مجله طنز)  | 

آقا خبر خبر دیگه بلاخره...

دیگه بالاخره حرفو حدیثا ها تموم شد...

حالا چه خبره ؟ چیه ؟  کیه ؟ کیه ؟ کییییییییییی..ه ؟!!!

الان بهتون میگم

جریان جریان کلنگ زنیییییییییییییییییییییییییییی...ه زمییییییییییییییییییی..ن جدیییییییییییییییی...ده دانشگاست(تابلو که نیست زوق مرگ شدم؟!!!)

آری بالاخره با تمام کشو قوسهایی که مسئولین برای این زمین و احداث ساختمونش داشتن که آخرینو سخت سر ترینشم همین اداره محترم اوقاف بود و در کنار تمام شایعاتی که در یک سال پیش پراکنده شد(ساختمنو دارن می سازنو پیشو زدنو خاک برداری کردنو...) کار های اداری زمین تمام شد و قرار کلنگ زنی در سال جدید گذاشته شد(همین بعد عید به زودی زود خاطرتون جمع به پایان ترم نمیرسه)

و گفته شده با توجه به فشار مالی که از طرف صاحب ملکهای حال حاظر دانشکده ها به دانشگاه وارد می شود این عزیزان(مسئولان)مسرانه به دنبال ساختو ساز افتاده اند که تا آغاز ترم مهر حداقل ساختمان مرکزی را به آن مکان انتقال دهند...

خدا کنه اندفعه دیگه راست باشه...

انشاالله...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 1:45  توسط ستاد خبری دانشکده و موسسه  | 

میخوام داغ دلتونو تازه کنم

یادته چه روزای سختی بود؟شب بیداریهات یادته؟چند بار رو کتاب هات خوابت برد؟یادته سر کلاس کنکور یا مدرسه چرت میزدی؟چشم غره های معلم ها رو هم که یادته<روزی چند بار دعا می کردی زودتر راحت بشی؟یادته یه وقتایی چقدر دلت میگرفت؟

روز اعلام نتایج...........وااااااای!اینو که حتما یادته.اخر دلهره بود.سایتو بعد از کلی بدبختی باز کردی،نفست بند اومده بود،اه !حالا باید مشخصات وارد کنی،وای این الف کوش؟ای بابا ی کجا رفت؟اسم بابام چی بود؟بالاخره.................................. ...........................................۳۰۰۰۰

یعنی ۴ سال اینده ام تو بابل!!!

مثل این که واقعا تموم شد.

اومدیم ،ثبت نام کردیم و منتظر شدیم تا زودتر بشیم یه دانشجوی واقعی!بریم دانشگاه(موسسه)،چه حس جالبی بود،نه؟

بالاخره روز اول هم رسید.کلاس ریاضی داشتیم.

میگم یادته اوایل چقدر کلاس ها و راهرو ها رو گم میکردیم؟!!!!

اون وقت دیگه راس راسی باورت شد که یه دانشجویی.

بعد از یکی دو ماه یه کار خیلی مهم یاد گرفتیم:فرار از جلوی نگهبانی!(البته دخترا!)

(تازه سال دیگه میخوام واسه ورودی ها کلاسشو بذارم،۲ واحد دوی سرعت هم پیش نیازشه!)

چه روزایی گذشت ،همه اش که خوب نبود اما همش تجربه بود.

خلاصه ترم اول گذشت.

وای امتحانا!چقدر بد بود،البته واسه همه که نه واسه دانشجویان واقعی!

و در نهایت فهمیدیم ۱۱ و ۱۲ هم نمره قبولیه!

بعد اومدیم انتخاب واحدو تو سرو کله خودمون زدیمو از اینور اون ور یکی یکی واحد جمع کردیمو......تازه دیدی ،اه(یعنی تعجب)با این تعداد واحد حذف ترم میشی!!!!!!!بعدشم حذف و اضافه و اینا دیگه....

ترم دومم اومدو همش رو هم که تعطیل کردیم!

دیگه چی بگم ؟ همه اشو که خودتون میدونین،ولی مهم اینه که فراموش نکنیم این بهترین دوران زندگیمونو
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 23:46  توسط پشتیبان  | 

بر لب وبلاگ نشین و ...

فکر کردم شاید بهتر باشه در اولین پست به جای نصیحت و تکرار مکرر روز های سخت گذشته اون ور نرده ها و وحشت ناک آینده این ور نرده ها و حرف های سنگین عارفانه و عشقولانه و...به شما دوستان عزیز صنایعی خودم هشداری بدم که در کمال سادگی و روز مرگی ٬ کلی ترین و حساس ترین هاست.

پس لطفا بخونید و جدی بگیرید: 

تا حالا شده حسرت از دست دادن زمان رو بخورید؟همین ثانیه ای که از جلوی جشم ما گذشت و ما رو یک قدم به مرگ نزدیک تر کرد؟حسرت این دقیقه های بی رحمی که پشت سر هم میرن و ما رو با دقایق بی رحم تر بعدی تنها میذارن؟

دیدید تا امروز چه زود گذشت و چه کم بهره بردیم؟ 

از دیروز تولد تا امروز زندگی و از امروز تا فردای مرگ چند نفس فاصله هست؟

حتما شده با خودتون بگید کاش بشه ساعت رو متوقف کرد یا لا اقل بهش نگاه نکرد.اما بهتر نیست به جای متوقف کردن اون ما به راه بیفتیم و اون قدر سرعت بگیریم که به گرد پامون هم نرسه و این بار اون باشه که حسرت جا موندن از ما رو میخوره؟

یادتون باشه اگه از اوج به مشکلات نگاه کنیم همشون کوچک و بی اهمیت دیده میشن.

پس بیاید با هم طنابی بسازیم به ضخامت صبر و ایمان ٬ قداست سعی و تلاش ٬ لطافت مهر و دوستی و ضمانت عشق تا بیش از این در حصار زمان غرق نشویم.

به امید روزی که وقتی به گذشته نگاه می کنیم یاد آینده بیفتیم و در حال لذت ببریم.

زمان را در خماری بگذار و بگذر                                         سهل است گر بخواهی پرواز بی بال و بی پر

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 23:37  توسط پشتیبان  | 

نقش استاد راهنما در پایان نامه

حتما این داستان را بخوانید تا به نقش استاد راهنما پی ببرید

یک روز آفتابی ، خرگوشی ، خارج از لانه ی خود ، به جدیت هرچه تمامتر با " لپ تاپش " در حال تایپ بود . در همین حین ، یک روباه او را دید .

روباه: خرگوش ! داری چیکار میکنی ؟

خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم

روباه: جالبه ؛ حالا موضوع پایان نامت چی هست ؟

خرگوش: من در مورد این که یک خرگوش چطور میتونه یه روباه رو بخوره !!

روباه: احمقانه اس ! هرکسی میدونه که خرگوش ها ، روباه نمیخورن .

خرگوش: مطمئن باش میتونن ، من میتونم این رو بهت ثابت کنم . دنبال من بیا .

خرگوش و روباه با هم داخل لانه ی خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و مجددا به نوشتن خود ادامه داد .

در همین حال گرگی از آنجا رد میشد .

گرگ: خرگوش ! این چیه داری می نویسی ؟

خرگوش: من دارم روی پایان نامه ام با موضوع این که چطور یه خرگوش میتونه یه گرگ رو بخوره کار میکنم .

گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی ؟ خودتم میدونی که چنین چیزی امکان نداره !

خرگوش: مسئله ای نیست ، میخوای بهت ثابت کنم ؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه ی خرگوش شدند و خرگوش بعد از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد .

حال ببینیم در لانه ی خرگوش چه خبر است ؟

در لانه ی خرگوش در یک گوشه موها و استخوانهای روباه بیچاره و در گوشه ی دیگر موها و استخوانهای گرگ فلک زده ریخته بود ...

 و در گوشه دیگر لانه ...

شیری قوی هیکل در حال تمیز کردن دندانهایش بود !!!!

 

نتیجه :

هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه ی شما چه باشد

هیچ مهم نیست که شما اطلاعات به درد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید

آن چیزی که مهم است این است که "استاد راهنما"ی شما چه کسی است !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 14:51  توسط سهر(مجله طنز)  | 

000000خبر جدید البته خارج از دانشگاه000000

دانشگاه علوم فنون موسسه می شود!!!!!!....

این دانشگاه طبق شایعات و خبر های رسیده چند سال پیش با ... که داشتند توانستند موسسه علوم فنون را به دانشگاه تغییر نام دهند با اینکه این موسسه سه دانشکده که همه گرایشهای آن را باید داشته باشد تا دانشگاه شود را نداشت.

چندی پیش هم به علت جنبش های سیاسی دانشجویی و ... و اقداماتی از این قبیل باعث شد که بعضی اورگان های مرتبط تصمیم گرفتند که این عنوان(دانشگاه) و امتیازات دانشگاهی آن را هم تا زمان کامل نشدن گرایشهای آن صلب کنند.

( این خبر از منابع مختلف رسیده است و این سایت و نویسندگان این سایت هیچ مسئولیتی در قبال صحت یا نبود صحت این خبر ندارند. )

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 10:27  توسط ستاد خبری دانشکده و موسسه  | 

خبر داغ داغ داغ ....

****     مهندس مهدی جمشیدی ماندنی شد   ****

درسته این استاد عزیز این ترم که ماندنی شد ترم بعد هم هچنان از الطاف خود مارا بی بهره نمی گذارد مخصوصا برای دوستانی که ترم بعد قراره نقشه ۲ روش۱و۲  علم مواد و آز اندازه گیری بردارند

طبق خبرهای رسیده از خود منبع این عزیز تا انتهای ترم بعد ماندنی و تیر ماه برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رهسپار می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 21:13  توسط ستاد خبری دانشکده و موسسه  | 

خبر داغ داغ داغ...

۰۰۰تکلیف زمین دانشگاه معلوم شد۰۰۰

بالاخره تکلیف زمین دانشگاه بعد از این همه اتفاقات سریالی و شایعات پشت آن معلوم شد

اگر یادتان باشد در اولین پست های خبریمان مکان و ابعاد زمین خریداری شده را گفتیم و سپس گفتیم مسئولان جهت مخارج ثبت و شهرداری و... قسمتی از این زمین را به شهرداری دادند که گفته شده بود تقریبا یک پنجم زمین آن هم بخش مجاور جاده اصلی را که بعد از شروع ساخت و ساز به کار زمین برخورد به اداره اوقاف (بله! زمین اوقافی از آب در اومده بود) که جلوی ساخت وساز را گرفت و حرف حسابشم این بود که این زمین مقداری ارزش اوقافی داره و تا پرداخت نشود اجازه ادامه نمی دهیم.

پیرو این اتفاق کار به دادگاه و شهرداری و ... خلاصه سر مسئولان برای ندادن این مبلق شلوغ شد که در نهایت مثل اینکه دوباره به این نتیجه رسیدن که قسمت دیگری از زمین را بدن تا بلاخره بتواند ساخت و ساز ساختمان دانشگاه را ادامه بدهند البته نگفتن دوباره چه مقداری از زمین را  از دست می دهند که امروز فردا قرارداد با اداره اوقاف بسته و ساخت و ساز ساختمان دوباره از سر گرفته می شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 11:2  توسط ستاد خبری دانشکده و موسسه  | 

فی شرح الاحوال والمقامات الامتحانات الپایان ترم××× گاه نامه طنز سهر×××

ان الدانشجویین والدانشجوات یواجحون الچاله چوله ات والفراز و نشیب های العدیده طول مده الحروم کردن الزندگیهم بعنوان الدوره الدانشجوییه.بعض هذه البحرانات یچال ویله (مچاله وله میکنند) الدانشجو البینوا و المادر مرده والزبون بسته را.

ان احد تلک المشکلات وضد حالات هو الامتحانات الپایان ترم.انا اعتقد ان العملکرد الطلاب الپسر والدختر قد یختلف کثیرا من الارض الی السما. هناک تقسیمات علمی تخیلیه و شگفتیه و مخ تلیت کنیه الذی اصاب الی دوغوله(دوگوله)الاینجانب فی شرح الاحوال کل الطلاب والطالبات الفرهیخته والعقل ریخته فی ایام الامتحانات  الجانگداز الخانمان سوزیه و الکچال(کچل کننده)الراس الپسر ها و الدغان(داغان کننده)القیافه الدختر ها.

قسم الاول هو الاقایان البی خیال بانسبه الی معدلهم و مشروطیتهم و یاخذون النمره ۱۰ مع تهدید الاستاد بقتل زوجته و ادم ربایی الپسرش من المهد کودک الدانشگاه و السرقه المسلحانه من البیت الاستاد فی کوی الاساتید و یشکنون التخمه جاپنی و کدو و الدوار الشمس (افتاب گردون )حین البدایه الکلاس الی نهایه مع الهدف تلجیج(لج در اوردن )الاستاد و یتیکون تیکه ات بی تربیتیه و خفنه فی الصف الدراسی باخفن الانحاء و یرپرزتون پارازیتات زشته و قبیحه الی الهمکلاسیاتهم .و یوجد عده الاخر هم الپسرهای الدرس خون البچه مثبت الذین یتکنفرانسون الکنفرانسات العلمیه یکتبون التحقیق و یترجمون المقالات الا نجلزیه والفرنسیه من الاینترنت ویقراون   المنابع الدرسی الجانبی  ویاکلون الراس الاساتید المظلوم فی ساعات المشاوره بدلیل السوال  پیچ کردنهم وخوردن مخ المنشی الگروه واجبارها بتشکیل الکلاس الجبرانی لهدف السرزنش الاستاد بعله غیبته  فی الجلسات الماضی.

(و این داستان ادامه دارد....)

(قسمت الاخری: فی التوصیف البنات)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 10:30  توسط سهر(مجله طنز)  | 

پست پنجم خبری

پست پنجم خبری

1-به لطف مسئولان موسسه روز دانشجو هم با روز های دیگر هیچ تفاوتی نداشت

2-شایعات از انحلال دانشگاه ما خبر می دهد!!!!!!!...

3-سایت کامپیوتر 2 هفته تعطیل بود و...

4-چرا بانک سامان؟؟؟!!!...

5-بوفه سلف یک هفته مواد غذایی نیاورد > نتیجه > اعتراض دانشجویی دانشکده ...

6-شایعاتی از برگزاری  مراسم محرم در دانشگاه از طرف جمعی از بچه های صنایع

7-شایعات همچنان از رفتن اساتید خبر می دهد اما دلیل...

8-تاخیر امور مالی بالا خره پایان یافت

9-کار زمین دانشگاه به کجا کشید؟؟؟...

10-دلیل انحلال کلاسهای حل و تمرین از طرف پرفسور گرجی!!!!...

 

مشروح اخبار... در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 0:12  توسط پشتیبان  | 

خبر داغ داغ داغ ....

اعلام نتیجه هشتمين جلسه كميته نقل و انتقالات موسسه پيرامون درخواست دانشجويان متقاضي انتقالي و مهمان نيمسال دوم 90-89 در تاريخ 7/9/89  

ریز خبر برای صنایعیا این که فقط با سه نفر موافقت شد که دوتاشونم بصورت دائم متاسفانه یا خوشبختانه از جمع ما راهی می شن سوی دیارشون...

افراد نام برده به شرح زیر می باشند

رشته تحصيلي

مقطع

شماره دانشجويي

مورد موافقت

صنايع

كارشناسي

8751042010

مهمان

صنايع

كارشناسي

8762431029

مهمان دائم

صنايع

كارشناسي

8751042016

مهمان دائم

 بدرووو...د 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 12:7  توسط ستاد خبری دانشکده و موسسه  | 

صنایع 84 ×××× به نقل از یک صنایعی 84 ××××

صنایع 84

این چهار سال فرصت خوبی واسه من بود چون می تونستم یکم از زیر فشارای زندگی بیرون بیام یکم بخندم،تفریح کنم وکلاً با همسن وسالام باشم جایی که همه تقریباً شبیه همن. به خاطر همین سعی می کردم همیشه بگم، بخندم وقتمو با بچه ها باشم و تو هر کاری به قول خودمون پایه باشم

الان که دارم فکر می کنم می بینم زیاد از این فرصت خوب استفاده نکردم و شاید به خاطر شادی خودم دیگران و اذیت کردم ولی به خدا از روی عمد نبود حالا که بچه ها دارن می رن و رفتن می بینم که چه فرصت هایی رو از دست دادم فرصتی که توی زندگی هر کس یکبار اتفاق می افته و دیگه تکرارنمی شه،شاید بتونیم دوباره همه رو جمع کنیم ولی دیگه شور الانو نداریم انسان فراموش کاره، شاید اگه بگم محکوم به فراموشیِ بهتره انسانی که نتونه فراموش کنه عاشقه من مطمئنم که صنایع 84 عشق ماست ولی زمان و روزگار رحم ندارن هممون اینقدر درگیر مشکلات می شیم که دیگه نمی تونیم این جوو بوجود بیاریم.یکی ازدواج کرده،اون یکی باید فردا بره سرکار،قسط و وام هم که شوخی نیست.

از همه مهمتر این که هیچ مسولیتی نداشتیم و از زیر فشار زندگی با اسم دانشجو شونه خالی می کردیم و الان هممون هم نگران و هم به آینده امیدواریم آخه مسائل مهمی در پیش داریم.ارشد، سربازی،کار،ازدواج و...

الان که دارم می نویسم خاطرات تمام این سه سالی که باهاتون بودم یکی یکی داره از ذهنم عبور می کنه( از اولین کلاسی که باهم داشتیم تا آخرین کلاس).سرکلاس نشستنا،شوخی کردنا،پروژه هایی که انجام دادیم و 10-11 که از حسن پور می گرفتیم بازدید از کارخونه ها،جاهایی که با هم رفتیم و شوخی هایی که کردیم با اینکه از موقع امتحانا بدم می اومد ولی می دونم دلم واسه بحرانی که شب امتحان می گرفتیم وتا صبح مجبور بودیم درس بخونیم تنگ می شه ولی باید اعتراف کنم تمام شبو درس نمی خوندیم اول یکم کیف حلال(فیفا08) بعدشم یه چند دستی شلم و هفت خبیث بازی می کردیم بعدش اگه قسمت می شد درس می خوندیم

نمی دونم عکس العملمون بعد از یادآوری این خاطرات بعد از چند سال چیه؟ یا هر چند وقت یه بار از هم یاد می کنیم؟ شاید یه روز واسه بچه هامون بشینیم تعریف کنیم (به دلیل جلوگیری از بدآموزی فرزندان خود از تعریف تمامی خاطرات خود جداً پرهیز کنید مسئولیت هر گونه سوتی دادن متوجه خود شخص می باشد)

به هر حال برخلاف میل چهار سال دانشجویی هم گذشت لحظه های سخت خداحافظی...

توی این چند سال زندگی هیچ وقت معنی خداحافظی نفهمیده بودم تقریباٌ کلمه ای بود که هر روز به کار می بردم ولی الان گفتن این کلمه واسم سخت شده بود ومعنیش واسم تلخ بود تلخی که جیگر آدمو می سوزند. تازه دارم معنی این ابیات و حس می کنم کار دیگه از فهمیدنشون گذشته

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد                                 داند که سخت باشد روز وداع یاران

ویا

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران                                          کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

تصور اینکه بعضی از بچه ها رو آخرین باریکه دارم می بینم و شاید تا آخرعمرم نتونم اونا رو ببینم واسم سخته

بعد از امتحان MIS وداع سختی داشتیم راستش تا صبح نتونستم بخوابم دیوان حافظ باز کردم این غزل اومد که چند بیتش می ارزه واستون بنویسم

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم                                   نقشی بیاد خـــط تو بر آب میــــزدم

ابروی یار درنظر وخرقه سوختــــــه                                        جامی بیاد گوشه ی محـراب میزدم

روی نگار در نظرم جلوه مینــــــمود                                        وز دور بوسه بررخ مهتاب میزدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبحـــدم                                     برکارگــــاه دیده ی بیخواب میزدم

 

صنایع 84 دیگه تکرار نمی شه شاید هم به خاطر همین که توی ذهن و قلب ما همیشه هست.فکر نکنم هیچ ورودی مثل صنایع 84 بشه. بهترین و تکرار نشدنی ترین آدما دوره هم جمع شده بودن اینو همین جوری نمی گم دست کم پسرا(کلاً کل کلاس این طوری بود) که این جوری بودن همه یه خصوصیت خوب داشتن (البته من هر چی درباره خودم فکر کردم نتونستم خصوصیت خوبی پیدا کنم)که در کنار هم تکمیل می شدن هر کی هر کاری که از دستش برمی اومد واسه اون یکی انجام می داد همه با هم هرجور شوخی کردیم بدون اینکه کسی از کسی ناراحت بشه یا چیزی به دل بگیره،واسه باهم بودن دنبال هر بهونه ای بودیم تو این جمعا هیچ وقت دلگیری نبود ممکن بود مسئله ای پیش بیاد ولی هیچ کس چیزی به دل نمی گرفت الان دارم فکر می کنم ای کاش این قدر باهم صمیمی نبودیم تا خداحافظی واسمون راحترمی شد

خیلی حرفا واسه گفتن داشتم ولی دیگه نمی تونم چیزی بنویسم

واسه تک تکتون حرف واسه گفتن دارم ولی افسوس که این حرفا رو گذاشتم روز اخر و الان هم همشون بغض شدن تو گلوم

ای ساربـان آهسته ران کارام جانم می رود                   وان دل که با خود داشتم با دل ستـــانم می رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن                   من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 0:47  توسط پشتیبان  | 

افت رشته صنایع ××× گاه نامه سهر ×××

افت رشته صنایع

مهندسی صنایع و بازار کار
رشته مهندسی صنايع تا سال ۷۵ به شدت ناشناخته و غریب می نمود. در نیمه پایین کشور که این ناآشنایی تا سال ۸۰ نیز ادامه داشت. با همت مهندسان جوان و استادان امر کم کم نظر صاحبان صنایع به بهره گیری از نگرشهای نوین در تولید و خدمات جلب شد.

بازار کار مهندسان صنایع روز به روز ترقی نمود و با وجود بیکاری عمومی حاکم بر کشور که ناشی از عدم پیدایش و توسعه فرصتهای شغلی اود  ، رشته مهندسی صنایع وضعیت قابل قبولی داشت.

این وضعیت ادامه داشت تا آنکه در سال ۸۲ تقریبا هیچ کدام از هم رشته ای های من بیکار نبودند. حتی دانشجویان سال آخر نیز برای خود کار نیمه وقت پیدا می کردند.

اما کم کم شعبده مهندسان صنایع لو رفت. گرچه در آغاز کار (سالهای قبل از ۸۲) بسیاری از کارفرمایان به وضوح نیازمند مهندسی صنایع به ویژه در کنترل پروژه و مباحث کیفیت بودند اما به دلایل بسیار زیادی این نیاز کم کم رو به کاهش نهاد.
برخی از این دلایل که در مجموع به افت بازار کار مهنسی صنایع منجر گردید عبارتند از:

  • بسنده کردن دانشجویان رشته صنایع به آموخته های کلاسیک و مقدماتی
  • پیچیده تر شدن نیاز های کارفرمایان و آشنایی آنها با مفاهیمی که مهندسان قرار بود بلد باشند
    در واقع این طور بگویم که دیگر کاربرگهای شکیل اکسل و نمودارهای MSP چنگی به دل کارفرمایان زیرک نمی زدند. آنها کسی را میخواستند که در یک فضای رقابتی برگ برنده باشند.
  • ناتوانی دانشگاهها در تدریس سرفصلهای نوین. حتی دانشگاههای بسیار مدعی در رشته مهندسی صنایع نیز هنوز IT را در برنامه آموزشی خود ندارند. دانشگاههای آزاد و شهر های کوچک که دیگر جای خود دارند.
  • تا اینجا عوامل درون زا گفته شد ؛ اما عواملی خارج از کنترل دانشجویان و مهندسان
  • افت بازار کار صنعت و در نتیجه نگرانی های صنعتگران از تحولات سیاسی کشور (پرونده اتمی)
  • هرچه بیشتر دلالی شدن اقتصاد کشور به ویژه پس از روی کار آمدن دولت نهم. که باعث خروج سیلاب گونه سرمایه ها از کشور و به ویژه از بخش صنعت گردید. (*) و بدیهی است که در چنین شرایطی مشاوران زودتر از همه بیکار می شود.
    بدین ترتیب مهندسی صنایع زرق و برق اولیه خود را از دست داد و از نظر تعداد بیکاران کم و بیش شبیه به سایر رشته ها گردید.

البته هنوز کم نیستند مهندسانی که بروز هستند و بازار کار آنها را به سرعت و با اشتیاق جذب می کند. اما ایشان هیچکدام به معلومات دانشگاهی بسنده نکرده اند.

زبان انگلیسی قوی و آشنایی عمومی با کامپیوتر ضروری ترین قدم برای شروع است.

ادامه دارد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 0:3  توسط سهر(مجله طنز)  | 

تا حالا فکر کردی؟!!!

تا حالا فکر کردی؟!!!

تا حالا فکر کردی این درسهایی که در قالب واحدهای ۲تایی و ۳تایی و ...بهت میدن چی هست و به چه دردت می خوره؟! اصلا"دلت خواسته به اصل موضوع پی ببری یا یه سوال درست و حسابی از توش پیدا کنی و ذهنتو مقید کنی تا جوابشو پیدا نکرده دست از تلاش برنداره!

نه بابا ما باید فقط پاسش کنیم که می کنیم (دیر و زود داره سوخت و سوز نداره!) اصلا" این چیزا به ما چه مگه بیکاریم !! این حرفا کیلویی چند...؟

خداییش بیا یه ذره منطقی فکر کنیم. چرا ما باید اینقدر بی انگیزه باشیم ؟ فردا که مهندس شدیم و رفتیم یه جا واسه کار چیزی بلدیم یا باید حتما n تا دوره آموزشی پایه و غیر پایه بگذرونیم تا تازه دستمون بیاد که چه خبره و چی ازمون می خوان ( حالا اینکه از عهده اش بر بیام یا نه خودش مصیبتیه!) چرا خودمون از اول دنبال این چیزا نباشیم؟!چرا دنبال سوالای خودمون نمی ریم ولی تا استاد یه سوال میده و یه نمره هم براش جایزه میذاره - حالا میخواد سوالش بدرد بخور باشه یا نه(به ما چه !)  - میدوییم میریم جوابو پیدا میکنیم و دو دستی تقدیم استاد عزیز کرده و اون یه نمره امید مارو برا ی پاس کردن اون درس دو چندان می کنه. ولی خودمون یا اصلا"زحمت سوال داشتن رو به خودمون نمیدیم یا اگر هم سوالی پیش اومد هیچ تلاشی برای پیدا کردن جواب نمی کنیم ، اهمیتی هم نمی د یم و همچنان به روش پیشین ادامه میدیم و این ۴ سال رو با هر جون کندنی هست تموم میکنیم .

حالا بعدش...

یه سری که فرقی براشون نمی کنه کجا شاغل باشن و چه عنوانی داشته باشن محض سرگرمی هر جا بشه دست به کار میشن(معلم ، منشی شرکت، کارمند اداره و ...)

بعضیاهم مشمول بند پ میشن و میرن تو کارخونه یا شرکت دوست و آشناهاشون  با یه عنوان دهن پر کن حالشو میبرن و یه عمر صفا!

بعضی ها هم اصلا" کاری نمی کنن تا یکی دو سال کنکور ارشد میدن قبول شدن که فبهاالمراد نشدنم بی خیالی طی میکنن

ولی اگه  عضو هیچکدوم از این گروه ها نبودی چی ؟!!

اینو ننوشتم که بگم من نگران جامعه بشریم وشماها اصلا" همچین چیزایی واستون دغدغه نیست ، مطمئنم همه ی ماها اگه یه کم راجع به این موضوع فکر کنیم همین چیزا میاد تو ذهنمون ولی متاسفانه حوصله ی چاره جویی نداریم در واقع به شرایط عادت کردیم بدون اینکه به فردایی که به زودی زود میرسه فکر کنیم و نیاز اون موقمون رو در نظر بگیریم.

بیا به فکر فردا باشیم ......!!  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 15:53  توسط پشتیبان  |